خاطرات مادر امدادگر شهید سید محمد امامیان
بسم الله الرحمن الرحیم
خاطرات مادر امدادگر شهید سید محمد امامیان
- اخلاقش خوب بود، اخلاقش طوری بود که نصیحت هم می کرد و خیلی تاکیدش حجاب بود و می گفت مثل کوه استوار باشید و شهید شدم قرآن برایم بخوان ، به برادرش گفته بود و آماده بودند خودشان.
- فرزند اول خانواده بود و یک سال و دو ماه اش بود آمدیم ایران و یک روز رفته بود خانه مادر بزرگش و در را باز کرده بود ، با آن که حجابش کامل بود و خوب بود ، ناراحت شده بود که خانم نباید بیاید در را باز کند و اگر هم باز کرد چادرپیچ بیاید .
- می گفت موسیقی گوش نکنید.
- خواب مادر شهید : قبل از اینکه بفهمم که شهید شده ، خواب دیدم که لخت بود و بدنش باند پیچی بود و یک دست و یک پا نداشت و باند مخصوصا روی سینه اش بود ، لباس بر تنش نبود ( چند روز مرخصی می آمد ، دیدن همه می رفت) بلند شد ایستاده بود ، میخواهم بروم دیدنی ، با این حالت من میروم اشکال ندارد؟
- وقتی رفتم سردخانه ببینم دیدم با دستانش که عقب می زد که طرفش نروم ، با دست عقب می کرد.
- پسرم خیلی کمکم می کرد ، وقتی مهمان داشتیم در کارهای خانه کمکم می کرد ، هم دردم بود
- در سن 17 سالگیبود که سالی نداشت اما هیکلی بود ( و می گفت دشمن را نفرین کنید )
- برای رضای خدا کار انجام دهید و پیرو اهل البیت باشید و حجاب.
- جنازه پسرم با آن 85 تا جنازه تشییع بود.
این وبلاگ برای معرفی شهدای بهداری رزم استان قم راه اندازی گردیده است ، شهدای مظلومی که کمتر به ابعاد زندگی و شخصیتی آنها پرداخته شده است ان شاء الله که در این راه ما را یاری دهند
