خاطراتی از شهید یحیی کاوری زاده
خاطراتی از امدادگر شهید یحیی کاوری زاده

به روایت خواهر شهید :
- ایشان در مورد حجاب خیلی اصارار داشتند که خانواده اهمیت زیادی بدهند، در مورد غیبت هم خیلی حساسیت نشان می دادو می گفت: نه غیبت کنید و نه بگذارید کسی غیبت کسی را بکند.
- به فقرا خیلی کمک می کرد حتی اگر 100 تومان داشت اگر فقیری می آمدآن را می داد، دوستانش می کفتند حتی مرخصی خودش را به دیگران می داد و می گفت اینها زن و بچه دارند و بیشتر احتیاج به مرخصی دارند
- با ازدواج هم موافقت نمی کرد و می گفت هنوز زود استو من نمی خواهم نامم روی کسی باشد چون ممکن است من شهید شوم.
- درس را هم به خاطر کمک به پدرم رها کرد و سرکار می رفت و درآمدش را در خانه خرج می کرد
- وقتی می خواست جبهه برود اول پدرم قبول نمی کرد اما با اصرار ایشان راضی شد که برود ، حدود 17 ساله بود که جبهه رفت و 19 سال بودندکه به شهادت رسیدند.
- به حلال و حرام خیلی اهمیت می داد ، ایشان دارای اخلاق شوخ طبعی بود وخیلی با من شوخی میکرد خاطرات زیادی از شوخی هایایشان دارم.
به روایت خانم برادر شهید :
- ایشان می گفت اگر بچه دار شدید و پسر بود یادش بدهید که راه شهادت را در پیش بگیرد و به این راه برود.
- یکبار از ایشان پرسیدم دلیل شما از جبهه رفتن چیست؟ آیا به خاطر پول ، و دنیا می روی ؟ گفت : نه ، من به خاطر دفاع از وطن و شهادت در راه خدا و قوی کردن ایمانم می روم.
به روایت برادر شهید ( عبدالخالق کاوری زاده):
- از زمانی که من یادم می آید ایشان سفید کاری می کردند و ورزش هم می کردند ، ایشان خیلی آدم سربهزیر و آرامی بودند ، اگر من موقعی می خواستم نصیحش کنم سعی می کرد گوش کند اما من می فهمیدم که همه را می داند.
- روزی سرکار بودیم به ایشان گفتم ان شاءالله که استاد خوبی شوی
- روز آخر که می خواست برود به ایشان گفتم که به خاطر کسی جبهه نرو و فقط به خاطر خدا برو ، ایشان به من گفت ک بله ، من می دانم و هدف خود را تعیین کرده ام و می دانم به کجا می روم و برای چه می روم.
- ایشان را ابتدا برای آموزش بردند بعد به جمکران آوردند که به مادرم گفت مادر دعا کن شهید شوم و ایشان چون آمادگی نداشتند خیلی گریه کردند
- ایشان می گفتند : من پیش عمویم که فوت کرده می روم و باید کسی باشد که شما را شفاعت کند و من شفیع شما خواهم شد.
- روزی که ایشان را به خاک سپردیم پدرم بر سر قبر می گفت سلام مرا به اباعبدالله برسان و به موسی ، و قولی که دادی که شفاعت می کنی به قول خود عمل کن.
- در اعمال عبادی خیلی اهمیت می دادند ، نماز مخصوصا نماز جماعت، تظاهرتها را شرکت می کردند، وقتی به ایشان می گفتم چه حوصله ای داری نماز جمعه می روی ، پوستخندی( لبخند کنایه دار) به من می زد و چیزی نمی گفت.
- ایشان خیلی قوی بودند حتی موقعی که با ما کشتی می گرفت حریف همه می د حتی برادرانی که بزرگتر بودند.
نام جمع آوری و مصاحبه کننده با خانواده معزز شهید کاوری زاده : برادر پاسدار مهدی عصارزاده فرزند محمد علی
منبع : اسناد مکتوب بنیاد شهید
بازگشت به صفحه شهید یحیی کاوری زاده
این وبلاگ برای معرفی شهدای بهداری رزم استان قم راه اندازی گردیده است ، شهدای مظلومی که کمتر به ابعاد زندگی و شخصیتی آنها پرداخته شده است ان شاء الله که در این راه ما را یاری دهند
